نمیدانم چه شده و چرا که اینجوری قهر کردی که الان یه هفتس نه زنگ نه پیام نه چیزی باشه عیبی نداره ولی اینو بدون که تا امروز خیلی سعی کردم جلوقلبموبگیرمکه از دستت نشکنه و یا سرد نشه وبی امروز که شد عیبی نداره بزار بشه. تقصیر من بود که زیاد بهت وابسته شدم و تقصیر من بود که می خواستم تو تو این شرایط سخت پناهگاهم باشی که اشتباه بود تو هیچ وقت نمیتونی ارامش برام باشی و بتونم بهت تکیه کنم اینو باید از اول می فعمیدم که نشد و نفهمیدم
و این علاقه دو دوست داشتن بیش از حد من باعث توقع بالا شد و باعث شد توچشم تو وخونوادت به ادم مازوخیسمی بشم احترام و توقعی که مامان و بابات برام داشت شکست وصفحه دلشون سیاه شد از من با یه سری ندانم کاری های من و تنبلی تو عیبی نداره که شده مهم نیست. من دیگه نمیتونم پشت اب رفته بیل بگیرم دست ولی بدون اینده من با تو هست نه پدر و مادرت و همچنین در مورد تو کاش باد می گرفتی مشکلاتتو خودت حل کنی نه این که به مامان و بابات متکی باشی
کاش این دوست داشتنو به پای دوست داشتن و علاقه من میزاشتین نه دیونه گی خیلی سخته زن ادم به ادمبگه تو یه روانی هستی اون روز فلبم شکست از تو و امروز قلبم از خودم شکست و من از امروز به بهکغد طبق روش خودم زندگی می کنم برات بهترن ها رومیخام
بدرود
برچسب:
نویسنده: یاسین رفیعی