البته خیلی راحتم نبودا جونم درومد ولی خب مهم اینه که تموم شد .....ولی اصلا استرس نداشتم فقط وقتی دم در حوزه رسیدم یهو ته دلم خالی شد ولی همش به خودم میگفتم واسه چی نگرانی وقتی یه کی هست که هرچی بشه و هر اتفاقی بیوفته پشتته و براش همون فرمانده رنگبازی ........همش حس میکردم کنارمی صداتو میشنیدم که بهم میگفتی نگران نباش آروم باش خانومم من پیشتم من باهاتم ......
وسط آزمون یهو یادحرفت افتادم که میگفتی اگه خوابت گرفت آلوچه میگازم خوابت بپره....به زور جلو خنده مو گرفتم وگرنه که ترکیده بودم از خنده.....
وقتی که تموم شد و گفتن برگه ها رو بالا بگیرید برخلاف همه که باید نگران و ناراحت میبودم که به یه سری سوالا نرسیدم خوشحال بودم و اولین چیزی که به ذهن و قلبم خطور کرد این بود که دیگه تموم شد هفته دیگه همین موقع دستای محکم و قوی عشقت تو دستته .......
ممنون عزیزدلم ممنون نفسیم ممنون تک ستاره اسمون قلبم ممنون قهرمان زندگیم ممنونم به خاطر همه خوبیات همه مهربونیات به خاطر اینکه کنارمی و توهر شرایطی پشتیبانمی و میتونم بهت تکیه کنم....امیدوارم تلاشام نتیجه بده و شرمنده همه خوبیات نشم و ناامیدت نکنم ..... خییییییییلییییییییییی دووووووووسسسسسسستت دارم عسلم
فقط زودبیا که چشم به راهتم و این چند روز باقی مونده رو نمیتونم تحمل کنم......
برچسب:
نویسنده: یاسین رفیعی